السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

425

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

فصل هشتم در بارهء ملاقات موسى ( ع ) با خضر و ساير احوال خضر ( ع ) تفسير ( على بن ابراهيم ) مىنويسد : وقتى رسول خدا ( ص ) ماجراى اصحاب كهف را براى قريش بيان كرد ، آنها گفتند : ما را با خبر كن كه آن دانشمندى كه خداوند موسى را به پيروى او فرمان داد ، كه بود و ماجراى او چيست ؟ آن وقت خداوند اين آيات را نازل فرمود : وَ إِذْ قالَ مُوسى لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً [ 1 ] سبب اين امر اين بود كه وقتى خداوند با موسى تكلّم نمود و الواح تورات را بر او نازل كرد ، او بسوى بنى اسرائيل بازگشت به آنها مژدهء نزول تورات را ابلاغ فرمود و در نفس خود گرفتار اين گمان شد كه خداوند مخلوقى داناتر از من خلق نكرده است ، آن وقت خداوند به جبرئيل فرمان داد : موسى را درياب كه بواسطهء اين گمان هلاك نشود و به او بفهمان در نزديك صخره‌اى در مجمع البحرين مردى هست كه از او داناتر است ، بايد به نزد او برود و از علم او ياد بگيرد ، پس جبرئيل بر موسى نازل شد و اين مطلب را به او ابلاغ كرد ، موسى كه دانست اشتباه كرده ، وحشت نمود و به وصىّ خود يوشع گفت : خداوند به من فرمان داده كه از مردى در كنار مجمع البحرين اطاعت كنم و از او علم بياموزم ، يوشع هم ماهى نمك سودى را به عنوان توشه راه برداشت و هر دو به راه افتادند تا به آن مكان رسيدند ، در آنجا مردى را ديدند كه روى خود را به عقب برگردانده بود و آنها او را نشناختند ، وصىّ موسى ماهى را بيرون آورد و آن را با آب شست و آن را روى سنگى قرار داد و رفت و آن را فراموش كرد ، آن آب ، آب حيات بود ، پس ماهى زنده گشت و داخل آب شد ، مدّتى گذشت و موسى به يوشع گفت : ( غذايمان را بياور كه در اثر اين سفر گرسنه‌شده‌ايم [ 2 ] ) در اين وقت يوشع به ياد ماهى افتاد و به موسى گفت : كه آن را در آنجا گذاشته و فراموش كرده است ، موسى گفت : بايد برگرديم ، چون آن مردى كه در آنجا ديديم ، همان دانشمنديست كه به قصد ديدار او حركت كرده‌ايم ، آن دو بازگشتند و خضر را در حال نماز ديدند ، وقتى نماز او تمام شد ، موسى به او سلام كرد و از او ارشاد خواست ، در ادامه مىنويسد : محمّد بن على بن بلال از يونس

--> [ 1 ] سوره كهف ، آيه 60 . [ 2 ] سوره كهف ، آيه 62 .